آخرین پست 97... - تاریخ: 1398/1/25 ساعت: 21:00
96+1 = 97دو برگه...یکی جایگاه خودم در پایان سال 97 که پایان سال 96 نوشتم...و دیگری جایگاه خودم در پایان سال 98 که هنوز سفید هست...و یک قلم...حس خوبیه...وقتی یک فصل از کتاب امیر آینده رو شروع به نوشتن
شروع 98 - تاریخ: 1398/1/25 ساعت: 21:00
xa018 فروردین 98...به وقت تهران...صفحه ای جدید از زندگیم در سال جدید رو باز کردم...با قدرت...با انگیزه...رو به جلو...
باور... - تاریخ: 1398/1/25 ساعت: 21:00
xa0من به تقدیر اعتقاد ندارم...اما به باور# چرا...بیل گیتس حرف قشنگی میزنه: " اگر فقیر به دنیا بیای تقصیر تو نیست، اما اگر فقیر از دنیا بری مقصر خودتی".مشکل اکثر ما آدما اینه که خودمون رو باور# نداریم...قد
یکی از اونا... - تاریخ: 1397/12/14 ساعت: 0:40
یکی از اون حس های بدی که میشه تجره کرد اینه گاهی یک سری پست ها و نوشته ها میاد تو ذهنتولی نمیایی بنویسی تو وبلاگت و میزاری برای یک تایم دیگه...این حس رو بارها تجربه کردم و وقتی که دلم مخواد بنویسم هیچی از اون حس و حال و هوا یادم نمیاد...الانم جهت خالی نبود نوشته هام می نویسم...!برنامه و کار بسیییییی...
شهر دیونه... - تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 17:40
این شهر دیوونه به من یاد داد آدم که تنها باشه راحت تره لعنت به تنهاییو دیوونگیش لعنت به راحتی که سخت میگذره xa0 بازم هم ماه های آخر سال... و آلبوم احسان خواجه امیری... xa0
28 - تاریخ: 1397/11/30 ساعت: 17:40
اعدادی که یک زمان بی معنا بودند برات...اما گذشت زمان تورو زودتر از اونی که فکر کنی بهشون رسوند...به 28...عدی که حس می کنم سنگینی زیادی رو بر روی دوشم گذاشته...سنگینی که شاید حاصل دست نیافتنی های سال ه
پ... - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 2:42
سخته وقتی نگاه می کنی به عقب... سخته وقتی می بینی پاییز هم داره تمام میشه... پاییزی که جز بهترین و بدترین پاییز های زندگیم بود... بدترین چون عمه مهربونم رو ازم گرفت... عمه ای که هنوزم هم هیچکی باور نم
در خود... - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 2:42
تفکری عمیق میخوام... تفکری در خود... تفکری که منو از روز مرگی ها جدا کنه... تفکری که منو به آیندم برسونه... 1 ماه مونده به خاموش کردن شمع 28 امین بهار زندگیم... و ورود به 29 سالگی... 1 ماهی که باید در خودم فرو برم... تا بتونم 29 رو به بهترین شکل شروع کنم... و ایمان دارم به این... xa0 فقط کمی فکر... ...
عمه اسمونی... - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 19:27
هیچوقت فکر نمیکردم به این زودی از پیشمون بری... هیچقوت فکر نمیکردم به این زودی تنهامون بزاری... خیلی زود بود عمه مهربونم... ولی خوشحالم... از اینکه رفتی پیش مامان بزرگ و بابابزرگ... انگار همین ۱ ماه پ
حس و حال پاییز... - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 19:27
حس حال مربوط به پاییز حرف خلاصه میشه تو خیلی چیزا... سوار بر مترو... پسری که یکم باهات فاصله داره و داره گیتارشو میزنه و میخونه... و تویی که با کلماتش میری تو فکر... حس و حال مربوط به پاییز حرف xa0یعنی از ایستگاه مترو میای بیرون.
دوستی از آینده... - تاریخ: 1397/8/29 ساعت: 19:27
xa0 xa0 زیباترین قسمت زندگی ما آدما، وجود افکارxa0دوست داشتنیمونه... می تونی بزاری دوستت باشند... رفیقت باشند.. یا نه! تبدیلشون کنی به یک دشمن... دشمنی که هر روز می خواد آرامش زندگی تورو بهم بزنه... خوبی اف
تا کجا... - تاریخ: 1397/6/10 ساعت: 14:10
تا کجا می توان ننوشت... تا کجا می توان این حرف هارو تو خودم دفن کنم... تا کجا... گاهی نباید حرف زد... نباید گفت... نباید...
فریاد - تاریخ: 1397/6/10 ساعت: 14:10
بعضی از حس ها ساده اند... اما درکشون سنگین... پشتش پر از حرف... پر از ناگفته... یه تایم هایی از زندگی... باید زد خارج از شهر... با صدای بلند موسیقی گوش کرد... آهنگ هایی که حس های خوب بهت بدن... حسی از
Life's Puzzle + سال نو مبارک - تاریخ: 1397/5/28 ساعت: 9:33
xa0 زندگی مثل یک پازل می مونه... پازلی که باید قطعه قطعه اونو پیدا کنی و بزاری تو زندگیت... گاهی قطعه درست رو پیدا می کنی... گاهی قطعه درست اما در مکان اشتباه... و چقدر قشنگه وقتی آخر سال به پازل زندگی
عجله... - تاریخ: 1397/5/28 ساعت: 9:33
جایی که هستی... یه زمانی رویای خودت بوده... و الان شده رویای خیلی های دیگه.... گاهی تلنگر لازم داری... واس موندن... واس رفتن... واس خودت بودن... واس اینکه یادت بیاد همیشه خودت بودی خودت... xa0 + پ.ن ام
گرمای تابستون... - تاریخ: 1397/5/28 ساعت: 9:33
وقتی تو یک روز گرم تابستونی... با کلی فکر... دراز می کشی... آهنگ گوش میدی... تازه می فهمی... چیزهایی که باید فهمید... اینو ایمان دارم که آینده خوبی دارم.. و جایگاهی که میخوام رو بدست خواهم آورد.. اما
زندگی - تاریخ: 1397/3/25 ساعت: 4:13
  زندگی مثل یک خیابونه... پر از دست انداز... پر از سرعت گیر... پر از چر
یک پست معمولی - تاریخ: 1397/3/25 ساعت: 4:13
  وقتی ننویسی از خودت دور میشی...وقتی ننویسی از احساست دور میش&#1
گهواره نیوتن! - تاریخ: 1397/3/25 ساعت: 4:13
فکر کن... به تمام ثانیه های برخورد گوی های جلوی چشمت... ننویس... فقط ف&
اشعاری از جنس حس هامون - تاریخ: 1397/1/26 ساعت: 18:02
خیلی حس ها با اشعاری که می خونیم یا میشنویم تو ذهنمون تداعی میشه...به خصوص وقت هایی که آهنگ جدید گوش میکنی...دراز کشیده...خیره به سقف...و اشعاری که تا عمق وجودت میره...حس هایی از جنس بودن...و از جنس نبودن...ای کاش میشد تمام این حس ها رو مثل اشعار سرود...شاید اینجوری خیلی ها وقتی اشعار تورو می خوندن ...

برچسب‌های مرتبط

pause gang gang gang | pause bar | pause ahead | ج ا ک ش | کانون ا ش | ابری چت | ابری نیست بادی نیست | ابری با احتمال بارش | با صدای بلند درس خواندن | با صدای بلند نماز خواندن